الفيض الكاشاني

36

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى )

و خرده گيرى از صوفيان و فيلسوفان دارد . ما در اينجا ابيات صوفىستيزانه را از آن مىآوريم تا نمودار مقالات جمعى از مخالفان تصوّف در عصر صفوى و حسّاسيتهاى ايشان باشد : جماعتى پى تسخير ابلهان پوشند * كلاه و خرقه ، و عرعر كنند همچو حمار كنند رقص چو آواز مطربان شنوند * كشند آه ز بهر بتان لاله‌عذار كنند نغمه‌سرايى چو مطربان امّا * بهانه كرده خدا بهر گرمى بازار به دل نباشدشان ذرّه‌اى ز مهر خدا * اگر چه لاف محبّت زنند ليل و نهار به سر نباشدشان جز هواى كاكل و زلف * به سر گواه بود ذات عالم الأسرار ز راه دين طلب سيم و زر كنند اين قوم * از آن شدند مريدان مالك دينار هواى درد انا الحق فتاده در سرشان * از آن كنند چون حلّاج كفر خود اظهار ز روى جهل دم از وحدت وجود زنند * زنند لاف انا الحق از آن سبب بسيار زنند لاف خدايى به ذكر سبحانى * همين كمست ز آيين كفرشان زنّار ! جميع ، پيرو حلّاج و بايزيد و جنيد * تمام ، بىخبر از شرع احمد مختار ز جهل در همهء عمر خويش در ره دين * نمىروند به طرز ائمّهء اطهار كنند دعوى تسخير جنّيان به دروغ * كه تا كنند الاغان انس را افسار زنند دستك و رقصند ، اى مسلمانان ! * نهيد پنبه به گوش و كنيد استغفار كنند رقص ز جهل و نهند طاعت نام * كنند دين خدا را به لعب و بازى ، خوار نمىرسند به جايى اگر تمامى عمر * زنند چرخ پياپى چو اشتر عصّار كنند عاشقى امردان و مىگويند : * بود مجاز پل عشق حضرت جبّار خدا گواه منست آنكه عاشقى هرگز * نبوده است ز آيين حيدر كرّار بناى قاعدهء دينشان بود بر جهل * ز اهل دانش و بينش از آن كُنند كنار ز راه شرع برون مىبرند مردم را * حذر كنيد ازين قوم ، يا اولى الأبصار ! 43 يكى از ابعاد پرسمان صوفيان ، و درگيرى عالمان شريعت با ايشان در عصر صفوى ، اتّهام‌يافتگى برخى عالمان به گرايشهاى صوفيانه بود كه گاه كشاكشهائى در ميان جماعت